تبليغاتX
بیهوده نامه
كمي ... و هزارتا چیز دیگر

یه چیز و تو این چند روز زیاد ازم میپرسن و اونم اینه که نمره ها رو کی اعلام میکنم؟ همینجا بهتون بگم که روز یکشنبه صبح یعنی دوم بهمن ۱۳۸۴ (حدود ۹:۳۰ تا ۱۰:۰۰) در دانشگاه (خیابان حافظ) هستم که هم نمره ها رو بگم و همونجا هم به اعتراضا رسیدگی کنم! لطفاً به بقیه اطلاع بدین!!

تا بعد!!

نوشته شده توسط مسعود تهرانی در ساعت 10:14 | لینک  | 

يه چيز و يادم افتاد كه بهتون بگم! روز امتحان با استاد عزيز آقاي علامه صحبت كردم. به اين نتيجه رسيديم كه اسمبلي تحت ويندوز رو شروع كنيم! نظرتون چيه؟ فكر ميكنين بشه؟! بيشتر بايد راجع بهش  فكر كنم!!

تا بعد!!

نوشته شده توسط مسعود تهرانی در ساعت 9:45 | لینک  | 

واقعا بايد تشكر كرد از اين مهران مديري و بقيه تيمش كه ما رو از يه معضل قديمي نجات دادن! حتما ميپرسين كدوم معضل؟ همين كه آدم بجاي اون كلمات شنيع ميتونه از كلمه پاچه خواري (يا پاچه خاري، راستي كدومش درسته؟) استفاده كنه! بايد جاي من بودين ميديدين كه بازارش اين موقع چقدر داغه! چه ايميلي هايي دريافت ميكنم در اين رابطه، بماند!

تا بعد!!

نوشته شده توسط مسعود تهرانی در ساعت 9:36 | لینک  | 

اين مطلب و بخونين:

توي طول ترم خوب درس ميخوني در كنار كار كردنت، كه معدل اين ترم بالا بشه و جبران مافات. ميگي حتي اگه معدلت بالاي ۱۶ بشه، مرخصي كاري ميگيري و ترم بعد ۲۴ واحد بر ميداري كه جبران كم پاس كردن بشه. دو روزي روي پروژه وقت ميذاري كه نمره خوب ميخواي از اين درس. اضطراب شب امتحان باز هم اومد ميگي ۱۲ بشي خوبه، ديگه مشروط نميشي كه بعدش هم بخواي تعهد بدي (ولي ناراحتي كه به درس مسلطي، پس چته؟!). صبح امتحان ميگي خيلي بده كه مشروط ميشي چون فكر ميكني بين ۱۰ و ۱۲ ميشي، ميگي خوبه كه مشروط شدم ولي حداقل واحد پاس كردم. اضطراب قبل از شروع امتحان ... اضطراب امتحان ... باز هم گند زدم، هم پاس نميكنم هم اينكه مشروط ميشم. افتادم توي يه لوپ بي انتها!  بازهم درسو بلدي و سر جلسه امتحان خراب كردي، اگه ميدونستم كه استعداد اين رشته رو ندارم، انصراف ميدادم! ولي نميدونم ... چون به درس مسلطم و سر امتحان گندم ميزنم .... گندم بزنه!!

 

خوب، چطور بود؟ مطلب بالا رو يكي از بچه ها زير برگه امتحانش نوشته! نظرتون چيه؟ مي افته يا پاس ميكنه؟ منم نمي دونم، صبر كنين ورقشو صحيح كنم، بعدا بهتون ميگم!

تا بعد!!

نوشته شده توسط مسعود تهرانی در ساعت 9:31 | لینک  | 

سلام

شاید بعضی ها منو بشناسن و حتما خیلی ها منو نمی شناسن! من بصورت کاملا تصادفی توی دانشگاه درس میدم! اونم فکر میکنین چه درسی، زبان ماشين و اسمبلي! حتما خندتون ميگيره، بابا اين يارو ديگه كيه و چي ميخواد بگه، مهم نيست، كم كم با هم آشنا ميشيم! هدف من از نوشتن اين وبلاگ اولا مرور خاطراتي هست كه در كلاس دارم و دوما اشاراتي به زبان برنامه نويسي اسمبلي!! چه ربطي بهم دارن، بماند!

تا بعد!!

نوشته شده توسط مسعود تهرانی در ساعت 9:19 | لینک  |